ملا محمد مهدي النراقي ( مترجم : مجتبوي )
392
جامع السعادات ( علم اخلاق اسلامى ) ( فارسي )
« غيبت آنست كه دربارهء برادرت چيزى بگوئى كه خدا بر او پوشانده است و امّا چيزى كه در او آشكار است ، مانند تندخوئى و شتابزدگى [ گفتن آن ] غيبت نيست » . و امام كاظم عليه السّلام فرمود : « من ذكر رجلا من خلفه بما هو فيه ممّا عرفه النّاس لم يغتبه ، و من ذكره من خلفه بما هو فيه ممّا لا يعرفه النّاس اغتابه ، و من ذكره بما ليس فيه فقد بهته ( 1 ) » . « هر كه در پشت سر مردى چيزى بگويد كه در او هست و مردم مىدانند او را غيبت نكرده ، و هر كه پشت سر كسى چيزى بگويد كه در او هست ولى مردم نمىدانند غيبتش كرده ، و هر كه پشت سر كسى چيزى بگويد كه در او نيست به او بهتان زده است » . و خواهد آمد كه هر كس تجاهر به گناه كند و آن را پوشيده ندارد غيبت ندارد . حاصل آنكه : اجماع و اخبار متّفقند كه حقيقت غيبت اين است كه كسى دربارهء ديگرى چيزى بگويد كه اگر بشنود بدش آيد ، خواه اين چيز نقصى در خود او يا در بدن او يا در دين يا دنياى او يا در چيزى كه متعلَّق به اوست باشد . بعضى گفتهاند كه در آنچه مربوط به دين است غيبت نيست ، زيرا مذمّت و سرزنش وى همان مذمّتى است كه خدا و رسول او از وى كردهاند ، پس ذكر معاصى و ذم او جائز است . صاحب اين گفتار براى تأييد قول خود اين روايت را دليل مىآورد : « در نزد رسول خدا از زنى ياد شد كه نماز و روزهء او بسيار است و ليكن همسايگان خود را مىآزارد . فرمود : او در آتش است » و از زنى ديگر ياد شد كه بخيل است ، حضرت فرمود : « پس ديگر چه خيرى دارد ؟ » امّا اين قول باطل است ، زيرا ادلَّهء حرمت غيبت عام است و شامل همهء موارد آن مىشود . و آنچه در ذم اشخاص معيّن در كلام خدا و سخن حجج الهى آمده براى تعريف و تبيين احكام است ، نه براى ذم و آشكار كردن عيب ، و لذا اين جز در مجلس پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله و سلَّم يا أئمّه عليهم السّلام نبوده است .
--> ( 1 ) اين سه حديث را با » وسائل « : كتاب حج ، و با » اصول كافى « : باب غيبت و بهتان ، و با » بحار « : 4 ج 15 - 184 باب غيبت ، تصحيح كرديم . .